غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
534
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شده عشرت انديشه در آن تغيير را حمل بر خمار كردند و يكدو جام ديگر به صورت دادند و لحظه حرارت تسكين يافته چون مدبر طبيعت در آن شراب اثر كرد تب اشداد پذيرفت و در روز چهارشنبه عاشر شعبان سنهء سبع و ثمانمائه مرضى صعب روى نمود بلكه امراض مختلفه مخوفه كه از علاج يكى ديگرى قوى ميشد مجتمع گشت و با آنكه از زمره اطباء مولانا فضل اللّه تبريزى در ملازمت بود و در مداوى يد بيضا مينمود هيچ دوا نافع نيفتاد و اصلا مواد فاسده منقطع نگشت و بنابر آنكه اختلال بقوى دماغى راه نيافته بود صاحبقران سعادتمند بيقين دانست كه حال نوع ديگر است و نقد حيات در تصرف قابض قضا و قدر لا جرم بتيغ توكل قطع رشته علايق كرده و به اعتقاد درست و نيت راست از جميع منهيات توبه فرمود و بكسر آلات مناهى اشارت نمود و خواتين و آغايان و امرا و نوئينان را جمع آورده گوش هوش ايشان را بدور مواعظ و نصايح سودمند آرايش داد و بصبر و ثبات و اتفاق و - اتحاد وصيت كرد و منصب ولايتعهد و حكومت سمرقند را باميرزاده پير محمد جهانگير مسلم داشته امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و ديگر امراء بزرگ را گفت تا عهد و پيمان در ميان آوردند كه از مطاوعت شاهزاده گردن نپيچند و سر بحلقه متابعتش درآورده پاى در دايره خلاف ننهند و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك با دهشتى عظيم و دلى از بيم دو نيم به زبان نياز و تسليم عرضه داشتند كه اگر فرمان شود باميرزاده خليل سلطان و امرا و نوئينان كه در تاشكنت قشلاق كردهاند خبر فرستيم كه بدرگاه عالمپناه آيند و سعادت ملاقات همايون دريابند و بيواسطه وصيت ولايت عهد اميرزاده پير محمد را استماع نمايند زيرا كه گفتهاند ع از ديده بسى فرق بود تا بشنيده آن حضرت فرمود كه وقت تنگ رسيده و مجال گفتن امثال اين مقال نمانده غايبان حاضر نمىتوانند شد و شما را نيز ديگر ديدار ميسر نخواهد شد و بعد از بيرون رفتن امرا فواقى عظيم بر خسرو هفت اقليم غلبه كرد و با آنكه از بيرون خرگاه حفاظ و موالى بقرائت كلام ربانى اشتغال داشتند اشارت عليه صدور يافت كه مولانا هيبت الله ولد مولانا عبيد الله بدرون خرگاه درآيد و ببالين همايون بتلاوت قرآن مجيد و تكرار كلمه توحيد مواظبت نمايد و چون بسبب غيبت خسرو خاورى مواكب كواكب لباس نيلوفرى و پلاس سوگوارى پوشيدند امير تيمور گوركان ميان شام و خفتن چند نوبت كلمه طيبهء لا إله الا له بر زبان الهام بيان گذرانيده داعى و الله يدعو الى دار السلام را اجابت فرموده و طاير روح شريفش قالب شكسته بجانب رياض قدس پرواز نمود آفتابى كه از پرتو انوار عنايتش عالمى در سايهء امنيت بفراغت غنوده بودند كمال اقبالش صفت زوال گرفت و كاميابى كه از ميامن آثار عاتيش جهانى در مهاد عدالت و استراحت ميغنودند جمال خورشيد مثالش سمت غروب پذيرفت چتر همايون خاقانى كه غيرت شادروان گردون بود صرصر فنا نگونسار گردانيد و لواى هماى اساس صاحبقرانى را كه نسر طاير در پناه جناح نخاجش مىافزود عقاب قضا از اوج ثريا بتحت الثرى رسانيد نظم دريغ آن خداوند ديهيم و تاج * كه او بود آئين دين را رواج دريغ آن جهاندار پاك اعتقاد * صلاح